تبليغاتX
م‍ژده ی زندگي

م‍ژده ی زندگي

اینجا یه مکان مقدسه . یه جایی که حرف دل مینویسم ... جایی که تمام دلتنگیهامو میریزم توش ...

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

سلام دوستان گل خودم

آدرس وبلاگ جديد من www.sazdahanii.blogfa.com

خوشحال ميشم اونجا هم ببينمتون

منتظرم

لببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت5:24توسط منتظر | |

دو سال گذشت ... دو سالي كه هر لحظه اش بي تو قد يه عمر بود . اينو هم من ميگم هم همه كساني كه به نوعي باهام در ارتباط بودند و لحظه به لحظه تو اين دو سال شاهد خرد شدن من بودند ميگن ... توي اين دو سال خيلي فكر كردم ... خيلي بهت فكر كردم و شاهدان شاهدند كه حتي حاضر بودم جونم رو بدم تا خار به پات نره ! اگه با انصاف باشي و فكر كني ميبيني كه واقعا اينطور بوده و اينو بارها و بارها ازم ديدي . اگه هم نخواي ... اگه هم مثل تمام اين دو سال بخواي غيرمنطقي باشي و تمام كارهام رو وظيفه ام بدوني و تازه طلب هم داشته باشي كه كار خاصي انجام ندادم و تازه وظايفم رو هم بخوبي انجام ندادم ... اون ديگه جاي خود داره ...
فرصت براي برگشتنت زياد بود . خيلي زياد ... دليل براي برگشتنت هم خيلي زياد بود و تنها دليلي كه براي برنگشتنت ميبينم فقط غرور كاذبي هستش كه دچارشي و از همون هم رنج مي بري ... بر نگشتي ... اما من باز هم منتظرت بودم تا ۴ آذر ماه همين امسال يعني همين چند روز پيش . كه دوباره بعد از چندين ماه ديدمت . باز هم مشكلت ميتونست با دستهام باز بشه . و باز شد . قصدم اين بود كه گذشته ها رو جبران كنم و بي چشم داشت تو اون موقعي كه واقعا به كمك نياز داشتي ، كمكت كردم و فقط انتظار داشتم بيشتر فكر كني تا شايد برگردي ... گر چه اين رو بهت نگفتم اما فكر ميكردم مثل قديم حرفم رو از تو چشمهام بخوني .  حتي انتظار نداشتم كه تمام كاستي هات رو ، تمام حرفهايي رو كه پشت سرم و تو روم زدي رو جبران كني . همون حرفهايي كه براي اينكه به همه ثابت كني كه من فقط دنبال تو بودم و تو هيچ وقت من رو دوست نداشتي ، تمام عشقت رو انكار كردي و ... و ...
هيچ موقع انتظار نداشتم كه بابت تمام اين حرفها و اعمال ازم معذرت خواهي كني ... فقط ميخواستم برگردي . اما تو اين كار رو هم نكردي .
الان كه دارم فكر ميكنم ميبينم من چقدر احمق بودم ! ارزش من .... ارزش من خيلي بيشتر از همه اين حرفهاست . هر چي بيشتر دارم فكر ميكنم ميبينم كه ... واقعا براي عشق من خيلي كمي . راست ميگه (( .... )) ، تو فقط يكي رو ميخواي كه بتوني ازش استفاده يا بهتر بگم سوء استفاده كني . اگه يه نفر كه عاشقته و تو هم به قول خودت عاشقشي به دردت نخوره ، خيلي راحت تمام عشقي رو كه ازش فقط حرف ميزني رو ميندازي دور و ميري سراغ يكي ديگه ... و اون ميشه عشقت ... و اون هم صد البته تاريخ مصرفي داره براي خودش . حالا بستگي داره كه تو تي اون بازه زماني به چي نياز داشته باشي ؟‌
اگه پياده باشي و هوا سرد يا تو خسته طبعا عشق جديدت كسيه كه ماشين داشته باشه !!
اگه بارون بياد عشقت كسيه كه يه چتر بالا سرش باشه و تو ... تو معني و مفهوم عشق رو تا اين اندازه پائين آوردي ...
تو عاشق نيستي كه ! تو فقط يه سري جمله و عبارت ياد گرفتي كه مدام داري اونها رو تكرار ميكني . تو حتي باري رسيدن به عشقت حاضر نشدي از كوچكترين خواسته ات هم بگذري ...
تو ميخواي عالم و آدم در اختيارت باشن تا بهشون بتوني بگي آدم خوبي ان !
ارزش عشق تو همينه ! شرمنده كه مجبورم انقدر روك و بي پرده بگم .
اما ... اما اي ملت ... مژده ديگه براي من تموم شد . با حركت اين بارت ديگه حاضر نيستم حتي اسمت رو هم بيارم ...
حيف از اون همه شب بيداري به اميد اومدنت . حيف از اون همه گريه هاي شبانه وقت و بي وقت ...
حيف اين هم وقت ... حيف از عشق پاكم و واي به حال سادگي من !!!
حيف از اين همه وقتي كه گذاشتم تا آخرين هديه ات بهترين باشه برات ... هديه اي باشه كه خودم براش زحمت كشيده باشم ... يكسال و نيم درگير ساخت هديه ات بودم ....
براي خودم متاسفم ... اميدوار نيستم با اين طرز فكر و اين اخلاق مسخره بتوني به جايي برسي . البته انقدر مغرور هستي كه هيچ وقت نميخواي قبول كني كه چي رو از دست دادي بخاطر بدست آوردن چه چيز ؟
انقدر مغرور هستي كه براي اينكه نخواي قبول كني كه اشتباه كردي هزار جور آسمون و ريسمون مي بافي تا به ملت ثابت كني كه اونجايي كه هستي مدينه فاضله است !
ديگه حتي فكر كردن راجع به تو هم حرامه ...
نميخوام بگم بعد از اينكه سري آخر هم كارت راه افتاد چطوري مزد منو دادي . نميخوام هيشكي بفهمه
فقط ميخوام اينو بگم كه من كسي نيستم كه تا يه مورد بي مهري ديدم زبانم به كنايه و شكايت و ناسزا باز بشه . من كسي بودم كه عاشقانه ۲ سال تمام معشوقم رو پرستيدم و به هيچ عنوان از كارم ناراضي نيستم .
پس فكرش رو بكنين كه باهام چكار كردن كه الان دارم اين حرفها رو ميزنم ...

---------

يا حق

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت21:1توسط منتظر | |

به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم
بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم

الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از ياد
مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم

جهان پير است و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد
كه افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم

اگر بر جان من غيري گزيند دوست ، حاكم اوست
حرامم باد اگر من جان جاي دوست بگزينم

*********************************************

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوۀ شهر آشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق ، سپند رخ خود می دانست
وآتش چهره بدین کار برافروخته بود

گرچه می گفت که زارت بکشم ، می دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره بر افروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت15:4توسط منتظر | |

يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم
گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم
خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد
بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم
جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم
شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم
ياور خويش بدانيم خداياران را

جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم
گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان
با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم
و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق
جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
مهرباني صفت بارز عشاق خداست
يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت0:11توسط منتظر | |

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
اینچنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم من بود
سایه اش نماند همیشه بر سر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی

ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم من بود
سایه اش نماند همیشه بر سر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
وای من اگر نیایی
وای من اگر نیایی

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت15:56توسط منتظر | |

 

مثل شمع نیمه جون داره میسوزه تنم

کسی باور نداره این تن خسته منم

خیره مونده به افق

چشم انتظار من

هم زبون شعله هاست

داد من هوار من

قصه ی زندگی من

قصه ی ماه و پلنگ

قصه ی رفتن و موندن

قصه ی شیشه و سنگ

شب به پایان نرسونده

شعله ی آخر من

صبح صادق هم دمیده

روی خاکستر من

شعله از سرم گذشت

آشنایی نرسید

قطره قطره شد تنم

در فضای شب چکید

هر چه گفتم نشنید

کسی جز سایه ی من

تو که با من میمیری

سایه فریادی بزن

بی صدا سوختم و ساختم

در دل این شب درد

از تنم چیزی نمونده

غیر خاکستر سرد

غیرتم میکشدم اما

روشنی بخش شبم

میرسم به صبح صادق

با همه تاب و تبم

مثل شمع نیمه جون

لحظه لحظه جون به لب

داره میسوزه تنم

بی صدا در دل شب

اوج التهاب

من آخرین لحظه ی شب

پیک صبح شب شکن

میرسه خنده به لب

تا شب از پا ننشست

صبح صادق ندمید

تنم آسوده نشد

تا به آخر نرسید

با صدای جاودانه ستار

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت22:45توسط منتظر | |

و امروز هم بی انتها اسمت را فریاد کشیدم ...
امروز هم مانند هر روز دیگر با بغض سنگینی به خاطرات زیبایی که با تو داشتم نگاه کردم ...
فکر کردم و مجنون تر از همیشه صدایت کردم ...
صدایت کردم شاید در همهمه صداها و فریادها و خواهشها ... صدای مرا بشنوی و دریابی که ...
دریابی که عاشقانه تو را میخوانم ...
عشق من ! دو سال گذشت ... دو سالی که بی تو هر روزش برای من سالها طول کشید و در حسرت ندیدنت چشمهایم ... چشمهایم کم سو شد !
رمقی برای ادامه راه برایم نمانده است ...
در این سیاهی گم شده ام و تو میتوانی فانوس راه من باشی ...
تو تنها دلیل بودن من هستی و من برای بودن به تو نیازدارم !
******************
هدیه ات داره کامل میشه .

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت22:41توسط منتظر |

خسرو شکیبایی

زيبا هواي حوصله ابري است

چشمي از عشق ببخشايم

تا رود آفتاب بشويد

دلتنگي مرا

زيبا هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو

مي چرخد

از من مگير چشم

زيبا

چشم تو شعر

چشم تو شاعر است

من دزد شعرهاي چشم توهستم

زيبا...

 کنار حوصله ام بنشين

بنشين مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق

بنشان مرا به منظره باران

بنشان مرا به منظره رويش

من سبز مي شوم

زيبا تمام حرف دلم اين است

من عشق را به نام تو آغاز کردم

در هر کجاي عشق که هستي

آغاز کن مرا

*****

خسرو شکیبایی و صدای جاودانه اش همیشه در قلب ما جاودانه می ماند

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت19:30توسط منتظر | |